کد خبر: 10281

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۷/۱۷ - ۲۰:۱۰

نوشتن از درد بهترین راه تسکین است

تیتر۳: نویسنده ۴۶ ساله ایرلندی که با «اتاق» نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شده بود، به تازگی رمان «شگفتی» را روانه بازار ادبیات داستانی جهان کرد.

به بهانه انتشار رمان تازه اِما داناهیو، پای حرف‌های این نویسنده تحسین‌شده ساکن کانادا درباره دنیای واژه‌ها، ادبیات کودکان و ترس از فضای بسته نشستیم.

   

*شما از اوایل دهه سوم زندگی وارد عرصه نویسندگی حرفه‌ای به‌ویژه ادبیات داستانی شدید و زندگی‌تان را با نوشتن گذراندید؛ ازجمله کتاب بسیار پرفروش اتاق که به فیلم هم تبدیل شد. اصلا به این فکر کرده‌اید که برای دوره‌ای هم که شده سر و کله زدن با واژه‌ها را کنار بگذارید؟

واقعا پیش نیامده است که روی زمین وقتم را با چیزی جز نوشتن بگذرانم. مهارتی هم جز این کار ندارم و همین است که هست! پس بهتر است بگذاریم هر چه خوش است، پیش بیاید.

   

*کتاب تازه‌تان شگفتی درباره دختری در ایرلند قرن ۱۹است که ماه‌ها بدون خوردن غذا زنده می‌ماند یا حداقل چنین به‌نظر می‌رسد. بخش زیاد داستان در یک اتاق خواب کوچک شبیه فضای فیلم اتاق می‌گذرد. جریان چیست؟

شاید با خودتان بگویید که تربیت من بسیار عجیب بوده است. خیلی ناگهانی به ذهنم رسید که دوباره در یک فضای اتاق‌مانند با یک کتاب کودکانه گرفتار شده‌ام اما من مادر بودن را بسیار دوست دارم و گاهی هم دچار حس ترس از فضاهای بسته می‌شوم. به همین دلیل تصمیم گرفتم برای رها شدن از این حس سراغ کشف شرایط نزدیک به اسارت بروم.

   

*چرا داستان شگفتی در گذشته می‌گذرد درحالی‌که اختلال غذایی یک مشکل کاملا امروزی است؟

امروز ما خیلی راحت به هر چیز برچسب پدیده روانشناختی می‌زنیم. یکی، دو قرن پیش این مسائل بسیار پیچیده‌تر بود و مدل‌های متفاوت علمی، مذهبی و خرافاتی برای توصیف آنها به‌کار می‌رفت. این گستردگی و پیچیدگی محض کار من را برای نوشتن داستان آسان‌تر می‌کند.

 

*   شما اوایل سال‌جاری برای فیلمنامه اتاق نامزد اسکار شدید. قصد دارید فیلمنامه‌نویسی را هم ادامه بدهید؟

تجربه کردن یک دنیای تازه از نویسندگی در پنجمین دهه زندگی اتفاقی فوق‌العاده است. این حس به شما دست می‌دهد که یک تازه‌کار هستید.

  

*  این حس شما را آزرده نکرد؟

آسوده بودن در نویسندگی یک حس مرگبار است و من ترجیح می‌دهم آن را به مهاجرت تشبیه کنم. در فرانسه احساس خارجی بودن داشتم و در کانادا که در آن زندگی می‌کنم، یک خارجی از نوعی دیگر هستم. به سرزمین مادری‌ام ایرلند هم که می‌روم، همین حس را دارم. این نوع نگاه غیرمستقیم به شما امکان می‌دهد چیزها را از زوایای تازه و غریب ببینید و هر چه کمتر آسوده و بی‌خیال باشید، بهتر است.

   

*یکی از پروژه‌های آینده شما، نوشتن کتاب کودکانه «بخت‌آزمایی به علاوه یک» است. روند نوشتن آن چقدر آسان بود؟

احساس یک نویسنده تازه‌کار را داشتم. بچه‌ها می‌توانند بسیار خشن باشند و نمی‌توان از آنها انتظار داشت مثل خوانندگان بزرگسال ادب را رعایت کنند. باید در هر صفحه گریبان آنها را گرفت.

   

*یکی از شخصیت‌های کتاب به بیماری جنون مبتلاست که مادر شما هم از آن رنج می‌برد. نوشتن درباره این بیماری سخت بود؟

من هرگز در جریان روند درمان مادرم نبوده‌ام و فکر می‌کنم بهتر می‌توانم درباره دردهای از راه دور بنویسم. برای جنون کاری از دست ما برنمی‌آید و نوشتن درباره آن می‌تواند بسیار تسکین‌دهنده باشد. بسیاری از کتاب‌های کودک که به چنین مضامینی می‌پردازند، ساختاری ساختگی و همراه با حس افسردگی دارند. من نوشتن درباره جنون را یک ماموریت شخصی برای خودم درنظر گرفتم و بدون القای حس بیچارگی به آن پرداختم.

   

*ظاهرا بچه‌هایتان نخستین خوانندگان کتاب‌های شما هستند!

به پسرم که حالا ۱۲ساله است و برخی دوستانش رشوه می‌دادم تا نخستین گروهی باشند که کتاب من را می‌خوانند. دختر ۹ساله‌ام نسخه‌های دستنویس را می‌خواند و آخرین پیشنهادها را برای بهبود متن ارائه می‌دهد. هر دوبسیار به من کمک کرده‌اند و من گاهی با گفتن اینکه «وای، ما این را در کتاب جا گذاشته بودیم». حواس آنها را از اوقات‌تلخی‌های احتمالی پرت می‌کنم.

ارسال دیدگاه

کد امنیتی *